سديد الدين محمد عوفى
474
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بخورد ، و چون مطبخى برسيد « 1 » و گوشت نديد « 2 » فرياد برآورد « 3 » كه گوشت را كسى بخورده است « 4 » . همه گفتند : كار پسر ملك است « 5 » كه روزها بود « 6 » كه گوشت نخورده باشد « 7 » . شاهزاده چون اين « 8 » بشنيد بغايت برنجيد و سوگندهاى « 9 » بزرگ بر زبان « 10 » راند « 11 » كه من نخوردهام . ايشان باور « 12 » نداشتند و او را جفا گفتند و « 13 » شاهزاده از آنجا تنگدل و كوفتهخاطر « 14 » بازآمد و در گوشهء خانه بنشست و گريستن گرفت « 15 » و به درددل آب از ديده مىباريد « 16 » . دايهء او پيش « 17 » آمد و گفت : جان مادر ترا چه رسيده است « 18 » ؟ شاهزاده « 19 » حكايت « 20 » خود بازراند « 21 » . دايه را بر وى « 22 » رحمت « 23 » آمد ، برفت و خريطهاى به مهر پدر وى بياورد و در پيش وى بنهاد « 24 » و گفت : پدر تو وقتى مرا « 25 » گفته بود كه اين پسر من همتى ندارد كه پادشاهى تواند كرد و هرآينه روزى مضطر و عاجز
--> ( 1 ) - متن و بنياد : ايشان بيامدند ، مپ 2 - مطبخى برسيد ( 2 ) - متن و مپ 2 و بنياد : نديدند ( 3 ) - متن و بنياد : برآوردند ، مپ 2 - فرياد برآورد ، ( 4 ) - متن و مپ 2 و بنياد - كه گوشت را كسى بخورده است ( 5 ) - مج : باشد ( 6 ) - متن و مج و بنياد : بوده باشد ( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد : بود ، متن و مج و بنياد + امروز چون آن را يافت تمامت آن را به كار برده باشد ( 8 ) - مج + سخن ( 9 ) - مپ 2 و مج : سوگندان ( 10 ) - مپ 2 - بزرگ بر زبان ( 11 ) - مپ 2 : ياد كرد ( 12 ) - مج : استوار ( 13 ) - مپ 2 - و او را جفا گفتند و ( 14 ) - مج + به خانه ( 15 ) - مج - و گريستن گرفت ( 16 ) - مپ 2 - و به درد دل . . . مىباريد ( 17 ) - مپ 2 + او ( 18 ) - مپ 2 : رسيد ( 19 ) - مپ 2 : شاه ( 20 ) - مپ 2 + حال ( 21 ) - مپ 2 : با او بگفت ، بنياد : گفت ( 22 ) - مج - بر وى ( 23 ) - مج : رحم ( 24 ) - مج : او نهاد ( 25 ) - مپ 2 : مرا وقتى